آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

آروشای فهمیده و مهربونم

   آروشا دختر بسیار فهمیده و مهربونیه. البته میدونم که هیچ پدر و مادری نیست که از بچه اش بد بگه ولی این رو به نسبت سن کمش میگم. کلاً کمی هم شخصیت طنز داره. برای مثال: چند وقت پیش عینک دودیش رو به چشمش زده بود و من رو نشون میداد و میگفت: شما بابایی و به باباش میگفت: آقاجون و الی آخر. برام جالبه که مخصوصاً و از روی قصد کلمات رو برعکس میگه و به نوعی همه رو سرکار میزاره. البته همه میدونن که داره شوخی میکنه و دل به دلش میدن.      آروشا عاشق مسافرته. این قسمتش رو به خودم رفته. هر زمان که بتونم سعی میکنم در حد وسع مسافرتی هرچند کوچیک رو برنامه ریزی کنم. هر وقت از جلوی آژانس هواپیمایی رد میشیم که عکس هواپیما داره. می...
2 بهمن 1394

زود بزرگ نشو مادر

دختر شیرنم، زود بزرگ نشو مادر. کودکيت را بي حساب مي خواهم و در پناهش جوانيم را ! زود بزرگ نشو فرزندم قهقهه بزن ، جيغ بکش ، گريه کن ، لوس شو ، بچگي کن ، ولي زود بزرگ نشو تمام هستي ام . آرام آرام پيش برو ، آن سوي سن وسال هيچ خبري نيست گلم. هرچه جلوتر مي روي همه چيز تـندتر از تو قدم بر مي دارد. حالا هنوز دنيا به پاي تو نمي رسد از پاکي . الهي هرگز هم قدمش نشوي هرگز! هميشه از دنياي ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، يک قدم ، دو قدم ، ولي زود بزرگ نشو مادر. آرام آرام پيش برو گلم. آنجا که عمر وزن مي گيرد دنيا به قدري سبک مي شود که هيچ هيجاني براي پيمودنش نخواهي داشت. آن سوي سن و سال خبري نيست . کودکي کن ، از ته دل بخند به اداهاي ما که براي خ...
21 دی 1394

آروشا و بابایی

     پدر من آروشا رو بینهایت دوست داره، یه جور خاص. مدت ها اون رو روی کولش میزاره و برای دیدن بزها و خرگوش ها به حیاط خونه شون میبره و کلاً به هیچ خواسته آروشا نه نمیگه. قربونت برم بابایی که با این سن و سالت انقدر حوصله داری و درست مثل بچگی من با آروشا هم بچگی میکنی. البته مامانی هم از وقتی آروشای گلم بدنیا اومده با توجه ها و مهربونیهاش کمک بزرگی برای من بوده و هست. میدونم که هیچوقت نمیتونم محبت هاشون رو جبران کنم، فقط از خدا میخوام تا ذره ای از محبت و توجه اونها نسبت به خودم رو به آروشای گلم داشته باشم. خداروهزاران بار به خاطر داشتن چنین پدر و مادر مهربون و گلی شکر میکنم. امیدوارم خدا همه پدر مادرها رو در پنا خودش حفظ ک...
8 آبان 1394

لالالالایی (Secret Garden)

  سرت را بر زمین بگذار و من برایت لالایی خواهم خواند   به سالهای لی لی ( کردن ) بازگرد   و من برایت آواز خواهم خواند تا بخوابی و من فردا هم خواهم خواند   برایت در این راهی که میروی ، با عشق دعا می کنم   تو به زیبایی به سوی سرزمین های دور خوشبختی حرکت می کنی   به همراه الماس و مرواریدهایی در دست و پاهایت   آرزو میکنم هیچگاه ناچار نباشی بدشانسی ها را ازخود دور کنی   و آرزو میکنم مهربانی را در هرچیزی که می بینی، بیابی   و آرزو میکنم همیشه فرشتگانی باشند تا تو را از بالا مراقبت کنند   تا تو را در هر قدم از راهت راهنمایی ک...
10 مهر 1394

بای بای پوشک

   اصلاً فکر نمیکردم از پوشک گرفتن دخترگلم به این خوبی و راحتی پیش بره. راستش به خاطر نگرانی از مشکلات و مسائلی که ممکن بود برام پیش بیاد، انقدر مقاله خونده بودم و از دوستانم سوال پرسیده بودم که همین باعث شد از نظر خودم کمی دیرتر از پوشک گرفتن آروشای گلم رو شروع کنم یعنی در 2 سال و 2 ماهگی دخترکم. ولی از روز دوم، آروشای عزیزم درست مثل بچه هایی که چندین ماه آموزش دیدن رفتار کرد و خیال ما و خودش رو راحت کرد.   البته شاید آموزش های قبل از شروع هم بی تاثیر نبود ولی به هرحال هر چی که بود من خیلی راضی هستم و امیدوارم مامان های گل دیگه هم بتونن تک تک مراحل رشد دلبندهاشون رو به خوبی و خوشی پشت سر بزارن.   روند صحبت کر...
4 مهر 1394